خرید بک لینک

است. در اطراف 1 درختان بید و صنوبر بسیار دیده می شود. نیزار انبوهی در کناره ی کم عمق آبگیر روییده است و زیستگاه مناسبی برای اردک هایی است که در اواخر پاییز به این مکان مهاجرت می کنند. کسی به یاد ندارد که در هیچ فصلی از سال، آب دریاچه دستخوش نقصان و کاهشی چشمگیر شده باشد. بخش عمده ی آب از شکاف تخته سنگ عظیمی در کناره تپه ی مشرف بر دریاچه، تنوره کشان بیرون می ریزد. دور تا دور تخته سنگ را سنگ چین کرده اند و جویباری کشیده اند. همان جا مسجدی ساخته اند که آب روان از میانش عبور می کند.

دانایان بومی منبع و 1 ی آب را پنج کوه کله قندی می دانند که در افق مشرق محو شده اند. کوه هایی که در یک ردیف قرار گرفته اند و به دلیل شباهت شان به رشته کوه های اطراف همدان، لوند کوچک نام گرفته اند. دره های مشرف به الوند کوچک بسیار با طراوتند و دشت مصفای آن گویی از بهشت فرود آمده است.

این منطقه سکنه ی زیادی ندارد ولی مراتع و گیاهان بسیاری در آنجا روییده است. دره ها، گذرگاه گله های بزرگ و گوسفندانی است که ییلاق قشلاق می کنند و از راه لرستان خود را به نواحی گرمسیر جنوب می رسانند. کوه های الوند کوچک به علت وجود منابع غنی زیر زمینی از قدیم حفاری می شده است و از فلزات آن بهره برداری می کرده اند. چاه ها و دالان های متروکه ی بسیاری در آن کوه ها هست که به معادن شدّادی معروف است. (2)

در میان دریاچه ی 1، گرداب سهمگینی به چشم می خورد. شن ریزه هایی که در همه جای گرداب معلق یا در حرکتند. این شن ریزه ها گرداب را به زمردی کدر همانند کرده اند. عمق آب را کسی اندازه گیری نکرده ولی حکایات غم انگیزی که زنان و مردان سالخورده به یاد دارند از غرور جوانانی حکایت می کند که با شرط بندی تن را به آب زده و طومار زندگی خود را در هم پیچیده اند.

می گویند هر مهتاب شب، وقتی قرص تمام ماه، صاف و زلال نور افشانی می کند، یک جفت ماهی بزرگ از آب بیرون می جهند و پس از جست و خیز بسیار دوباره به گرداب فرو می شوند. سالخوردگان حکایت تازه دامادی را بازگو می کنند که در مهتاب شبی برای صید دو ماهی خود را به آب افکند.

ساعت ها بود از فرو رفتن داماد در آب گذشته و از او خبری نشده بود. جوانان و بستگان او به تلاش و چاره جویی پرداختند. ولی کاری از دستشان ساخته نبود. تا این که با مشورت بزرگان روستا، نوعروسش را با دستان حنا بسته همراه با دهل و سرنا کنار آب آوردند. مدت ها هلهله کردند. پول سیاه در آب پاشیدند، اسپند بر آتش ریختند و به انتظار نشستند. خبر غوطه ور شدن داماد در گرداب، از نیمه های شب در دهکده های دور و نزدیک پیچیده بود. مردم منتظر و در آرزوی دیدن شعله های آتش با دود سفید بودند و همگی برای زنده بودن داماد دعا می کردند. مرسوم بود هنگامی که روستاییان می خواستند خبر تازه و مهمی را به دور و نزدیک برسانند، آتش بر می افروختند. اگر آتش با شاخه ها و برگ های تر و تازه ی گیاهان افروخته می شد و از آن دود سیاهی بر می خاست، نشانگر خبر بد و مصیبت بار بود. اگر هم آتش را با شاخه های خشک روشن می کردند و از شعله های آتش دود سفید به هم می رسید، حاکی از خبر خوش بود که شادمانی و دست افشانی را نیز به همراه داشت.

هنگام طلوع آفتاب که مردم از بام چند خانه ی روستایی آتشی همراه با دود سیاه دیدند امیدشان از دست رفت و برای روان داماد آمرزش خواستند. سرانجام گرداب جنازه ی داماد را در میان فریاد و شیون نزدیکان به کناری پرتاب کرده بود.

پیرمردان و پیرزنان این واقعه را با التهاب برای جوانان تعریف می کنند تا شاید مانع نزدیک شدن آن ها به گرداب شوند

1 1 آباد

از ديگر آب هايی كه از دل كوه بيرون می ريزد، سراب عباس آباد است كه نام خود را از روستايی به همين نام گرفته است. اين آب خروشان، سفيد و كف آلود، با شتاب از زير صخره ای عظيم بيرون مي جهد. آب به حدی سرد است كه در تابستان كمتر كسی می تواند داخل آن شود و تا عدد ده را شمارش كند. جريان آب شديد و آنقدر تند است كه شتر را مي غلتاند. سراب عباس آباد درست در زير قله ی شهباز، بلند ترین برفگير راسوند قرار گرفته است. اين آب نيز عادلانه و بر مبنای تقسيم نامه ای كه نياكان روستایيان بر آن مهر نهاده اند چندين شاخه شده، موجب آبادی و رونق بسياری از دهكده های زير دست خود شده است. روستای عباس آباد از دوران صفويه ارمنی نشين شده است. نقل و انتقال اقوام و ملل تابع حكومت ها كه در ادوار مختلف و به ضرورت منافع حكام صورت پذيرفته شامل حال مسيحيان منطقه ی ارمنستان نيز شده و آنها را به اين ناحيه كوچانده است. ساکنان پرتلاش عباس آباد از بركت نهر خروشان و با پشتكار خستگی ناپذير خود بهترين و مرغوب ترين محصولات را به عمل می آورند. باغهای انگور عباس آباد كه سابقاً درآمدی وافر برای ارمنی ها داشته است امروزه نيز زبانزد همگان است.

ـ سرچشمه ی 1

سرچشمه ی ديگري كه قابل تامل است «بُلاغ» نام دارد. سراب بلاغ حد فاصل شازند و پل دوآب است. اين چشمه از دل صخره ای عظيم و يكپارچه بيرون مي آيد. ديواره صاف و پس رفته ی اطراف چشمه، به اطاقی می ماند که براي نشستن در آن سکویی تعبيه كرده اند. آب صاف و گوارایی بي صدا به اندازه ی ده سنگ از ریشه ی كوه بيرون می آید و گسترده و آرام در بستر شنی رودخانه به پهنای ده قدم جریان پيدا می كند. كبوترهای چاهی از شكاف سنگی بالای چشمه دائم بال می زنند و فارغ از همه چيز در پروازند. چندين ماهی به طول تقريبی سی سانتيمتر در شكاف سنگ ها دم می جنبانند و به سرعت در عمق سياهی و در تاريكی زير صخره ها محو مي شوند. بر سكوي كناره ی آب آثاری از شمع هایی دیده می شود كه براي تبرک روشن كرده اند. نام ديگر اين سراب چشمه ی كيخسرو است. كيخسرو پادشاه كيانی قبل از اينكه در غار شاه زنده (شازند) غايب شود، خود را در آن شست و شو داده است. هزاران سال است، اهالی آب اين چشمه را مقدس مي دانند و از آلودن آن پرهيز مي كنند. درختانی كه در كنار چشمه رویيده است با تكه پارچه هاي رنگارنگی آذين يافته و در نظر اهالی متبرک است. خرمهره های كبود فراوانی نيز برای نظر درمانی به آنها آويخته اند. ماهيهای كوچک و سياه رنگی در كف آب زلال چشمه، دسته جمعی و شتابان حركت مي كنند و چون متبرک اند كمتر كسی راضی مي شود برای خوراک از آنها استفاده كند. در شاهنامه ی فردوسی، درباره ی پايان زندگی كيخسرو چنين آمده است:

به ره بر يكی چشمه آمد پديد
به آن آب روشن سر و تن بشست
كنون چون برآرد سپهر آفتاب
جهانجوی كيخسرو آنجا رسيد
همی خواند اندر نهان زند و اُست
نبيند از اين پس مرا جز به خواب

سرچشمه ی 1 علي يا عزت آباد در مشرق روستای توره است. آبی است به غايت گوارا كه بر آن آب بندی نهاده اند. در كنارش پارک (بوستان) بسيار زيبایی با الگوی قلعه های قرون وسطایی اروپا ساخته شده است. سرچشمه ی پنجه علی از يمن كوه راسوند، آرام و بي صدا از لابلای صخره ای عظيم بيرون مي خزد و در گودالی بزرگ و پهناور، با قلوه سنگ های زيبا و رنگارنگ استخری طبيعی و بس دلنشين ساخته شده است. انواع بهترين گل ها و پيچک ها كه در كمتر پارکی كاشته شده است، در اينجا مناظری دلفريب و رويایی به وجود آورده است. قسمتی از آب در مزارع مكانيزه ای كه از بركت اين چشمه احداث شده مصرف مي شود و بقيه نيز با آب بندهای متعددی كه بر آن ساخته اند به مصرف روستاها و موقوفات خانوادگی بيات می رسد.

پارک پنجه علی يا عزت آباد، خان نشين و ييلاق خانواده ی بيات بوده است. اين خانواده از فرزندان و نوادگان سهام سلطان نماینده ی اراک در مجلس شورای ملی از دوره ی چهارم تا چهاردهم و نخست وزیر ایران در سال 1323 و سناتور سالهای بعد و صمصام الملک وزير كشاورزی در دوران رضا شاه پهلوی و بنيان گذار دانشكده كشاورزی كرج هستند.

در اين روستا بيمارستان مجهزی وجود دارد كه در سال 1324 قمری به عهد مظفرالدين شاه ساخته شده است. در وقف نامه ی آن توصيه شده كه حاذق ترين طبیبان و جراحان را استخدام كنند و دست متولی را در جهت پرداخت بهترين دستمزد باز بگذارند. پيش بينی وسايل رفاهی به مقتضای زمان براي خدمه، و ايجاد امكانات درمانی برای بيماران بستری و آنهایی كه از روستاهای اطراف برای مداوای سرپایی مراجعه مي كنند به بهترين شكل انجام شده است. سرچشمه های شازند، ازن، سورانه، اسكان و ديگر سراب های بزرگ و كوچكی كه شمار آنان از پنجاه رشته می گذرد، هر كدام حكاياتی جالب و در جای خود شنيدنی دارند. آنها جملگی به هم می پیوندند و رودخانه ی كزّاز (قره چای) را تشكيل مي دهند. اين رودخانه چون ماری سنگين و آرام در كف دشت می خزد و ثروت و نعمت بسياری برای روستایيان به ارمغان مي آورد. آبادی های بسياری قريب یکصد روستا در مسير رودخانه ساخته شده است كه رودخانه رگ حيات آنهاست. روستاهایی با برج و باروهای كهن و قدمت بیش از چندين صد سال و گاه هزار سال كه اغلب ویران شده و برخی نيز استوار و پا بر جای مانده اند. سابقاً بيش از ده روستای ارمنی نشين در سراسر دشت گيتو وجود داشت كه با مهاجرت آنان در سالهای اخير،امروزه تعداد خانواده های ساكن از انگشتان دست تجاوز نمی كند و از آن همه صنايع دستی زنهای ارمنی، نظير قالی و دستكش و جوراب و جاجيم اکنون بیش از خاطره ای باقی نمانده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:22 توسط غلامرضا ساری  | 

برچسب: نویسنده: بردیا سلطانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 22:00

صفحه بندی